تبليغاتX
هری پاتر و دنیای تاریک

هری پاتر و دنیای تاریک

هری پاتر و دنیای تاریک فصل هفتم

سلام فقط باید بگم ببخشید که خیلی دیر شد

 

 

هري پاتر و دنياي تاريك

 

فصل هفتم : آمريك سويچ

 

هرميون با حيرت در حال خواندن پيام امروز بود به قدري محو مطلب روزنامه شده بود كه متوجه صداي رون و هري كه به او صبح بخير گفته بودن نشد

رون با دلخوري رو به هرميون كرد و گفت : چه خبر شده كه اينطوري خشك شدي كسي مرده ؟

هرميون : نه يك استاديوم ورزشي پر از افراد مشنگ نابود شده ؟

هري :چطوري هرميون ؟

هرميون شروع به خواندن كرد : پس از آنكه در ماه گذشته در بازي تيم آرسنال نيمي از استاديوم توسط مرگ خواران به آتش كشيده شد اين بار در جريان برگذاري ديدار فينال جام جهاني هاكي ( نوعي ورزش با چوب و توپ ) تمامي افراد حاضر به يك باره آب شدن در اين حادثه 3000 هزار مشنگ كشته شدن از طرز كار اين طلسم وحشتناك هنوز هيچ اطلاعي در دست نيست

هري : هرميون همچين طلسمي وجود داره ؟

هرميون : من كه تا الان نديدم

رون : ممكنه كار گريندل وال باشه

هرميون با كمي فكر گفت امكانش هست

پس از رد  و بدل شدن اين صحبتها  آنها به سمت كلاس رفتند تا اولين  روز

مدرسه را آغاز كنند اولين درسي كه آن روز بايد در كلاس حضور پيدا مي كردند تغيير شكل بود پروفسور آمريك سويچ وارد كلاس تغيير شكل شد نگاهي به دانش آموزان كلاس گفت و با صداي خسته و گرفته ايي گفت

من آمريك سويچ هستش دارنده نشان مرلين درجه دو و يكي از محققين در

زمينه تغيير شكل مديريت مدرسه تصميم گرفتن كه من مسئوليت تدريس درس تغيير شكل شما را بر عهده بگيرم درس امسال شما در مورد

جانورنما شدن مي باشد  بايد بگم كه شما فقط در اين كلاس مي توانيد جانورنما بشويد و در بيرون از اين كلاس اگر اين كار را انجام بدين بايد براي هميشه مهمان آزكابان باشيد

اين ماده درسي از امسال با موافقت وزارت خانه گنجانده شده چون وزارت خانه و شخص آقاي وزير صلاح ديدن كه شما در مواقع ضروري بتوانيد خود را به شكل حيواني تغيير دهيد خوب سوالي نبود

رون به يك بار پرسيد وزارت خانه چطور تشخيص مي دهد كه چه موقعي ضروري هستش ؟

سويچ نگاهي خصمانه به سويچ كرد هري يك لحظه در ذهن خود فكر كرد

اين نگاه خصمانه فقط مختص به يك نفر بود و آن هم اسنيپ بود اما لحظه ايي بعد از اين فكر خود خندش گرفت

سويچ گفت : آقاي ويزلي فكر كنم شما دانش آموز سال آخر هستيد و جالب اينجاست كه دانش آموز ارشد هم هستين پس بايد طرز رفتارتان با يك معلم

خيلي بهتر باشد شما در ابتدا بايد براي صحبت اجازه بگيريد براي اينكه دفعه ديگر اين مسئله تكرار نشه 100 امتياز از گروه گريفندور كم مي كنم

هري گفت : آخه چرا ؟

سويچ گفت : آقاي پاتر وزارت خانه و مدرسه دوست داره شخص برگزيده

مودب تر از اينها در كلاس رفتار كند 100 امتياز هم از شما كم مي شود

خوب اگر ديگه حرفي نداريد من به سوال آقاي ويزلي جواب بدهم

او رو به ساير دانش آموزان كرد و گفت : در صورتي كه شما خود را تغيير شكل بدهيد وزارت خانه ماموري را به سمت محل اعزام مي كند و شما را

بازداشت مي كند و بعد از ذهن جوئي به اصل موضوع پي مي برد

هرميون دست را بالا برد

سويچ رو به او كرد و گفت بفرمائيد

هرميون : ببخشيد پروفسور اگر ثبت شده باشه چي

سويچ : پوزخندي زد و گفت در واقع سوال بسيار احمقانه ايي پرسيديد دوشيزه گرنجر اگر كسي اسم خود را ثبت كرده باشد ديگر احتياجي به تعقيب و بررسي نيست

هري هم اجازه گرفت و گفت : يعني الان هيچ جانورنماي ثبت نشده ايي وجود ندارد ؟

سويچ : 2 جانور نماي ثبت نشده شناسائي شدن يكي ريتا خبرنگار پيام امروز بود كه روز گذشته بازداشت شد و به حبس ابد در آزكابان محكوم شد

يكي هم مرگخواري با نام مستعار دم باريك كه هم اكنون تحت تعقيب هستش

خوب اگر سوالهاي خسته كننده شما تمام شد به درسمان برسيم

البته توجه هم داشته باشيد شما حتي اگر رشته آشپزي جادوئي را هم انتخاب كرده باشين مجبور هستين اين درس برا بگذرانيد

سويچ رو به نويل كرد و گفت : لانگ پاتم از چه حيواني بيش از همه خوشت مي آيد

نويل با لكنت زبان گفت : سگ

سويچ : مشخصات سگ به چه صورتي باشه

نويل گفت : يك سگ بولداگ دور چمشمش هم مشكي

سوچ گفت : خوبه ببينيد شما بايد در ابتدا ببينيد از چه حيواني خوشتان مي آيد و بعد آنها در ذهن خودتان مجسم كنيد اين حيوان مي تواند يك حيوان معمولي مثل سگ باشد چه يك حيوان خارق العاده مثل گريفين و يا ببرآتش زا  فقط بدانيد به هيچ وجه هيچ كسي نمي تواند خود را به شكل مار تبديل كند

كي دليل آن را مي داند

هرميون دستش را بلند كرد

سويچ گفت : بگو

هرميون : چون بدن مار پر است از جادوي سياه

سويچ گفت : كاملا درست 1 امتياز براي گريفندور

شما براي جلسه آينده فكر كنيد كه به چه حيواني علاقه مند هستيد و تمامي مشخصات ظاهري آن را بر روي كاغذ پوستي براي من مي نويسيد مي آوريد  ديگر كاري ندارم مي توانيد برويد

سويچ  اين را گفت و بچه ها را مرخص كرد

هري رون و هرميون به سرعت كلاس را ترك كردند رون به شدت شروع به انتقاد كرد و گفت اين ديگه چه جور ديوانه ايي بود كه گير ما افتاده بيخود و بي جهت 200 امتياز از گريفندور كم كرد

هري : نمي دانم اما من يك چيزي در چشمش ديدم كه فقط قبلا در چشمهاي اسنيپ ديده بودم

رون با وحشت گفت : چي ديدي

هري : يك جور برق نفرت

رون : يعني ممكنه سويچ خود اسنيپ باشه

هرميون : رون با افكار احمقانه به ذهنت رسيد سويچ يك جادوگر بسيار معروف هستش امكان اينكه اون مرگ خوار يا اسنيپ باشه خيلي كمه

هري : احتمال اينكه اسنيپ باشه اره كمه اما اينكه مرگ خوار باشه به نظر من احتمالش هست

آنها در حالي كه به سمت كلاس معجون سازي مي رفتند هرميون پرسيد

چرا اين فكر را مي كني؟

هري : هرميون سال اولي كه داشتم به هاگوارتز مي آمدم هاگريد به من گفت

كه در زمان به اوج رسيدن ولدرمورت هيچ جادوگري به جادوگر ديگه اعتماد نداشت همه فكر مي كردن كه با يك مرگ خوار طرف هستند من هم

بعد از اتفاق سال گذشته به اين نتيجه رسيدم

كلاس اسلاگهورن به مانند هميشه بود او وارد كلاس شد و تا مي توانست از

هري تعريف و تمجيد كرد در مقابل آن به رون بي اعتنا بود در پايان كلاس

اسلاگهورن رو به هري كرد و گفت : هري پسرم با يك مهماني شبانه چطوري براي تنوع

هري : پروفسور من امسال آخرين سال درسم هستش فكر نكنم وقت زيادي براي مهماني داشته باشم بايد به درسهام برسم

اسلاگهورن : به آنها هم ميرسي خبرت مي كنم هري

رون با اخم : خوب مباركه

هري : چي ميگي رون امسال اگه به تو نگه من هم نمي آم حداقل مطمئن هستم كه ديگه در مهماني هاي امسالش تو با هرميون مي آيي

سه دوست به سمت سالن اصلي رفتند تا ناهار بخورند آنها در زنگ بعد از ظهر درسي نداشتند اما به جاي آنها بايد تكاليف كيلوئي اسلاگهورن را انجام مي دادند همچنين بايد در مورد اين فكر مي كردند كه به چه حيواني دوست دارند تبديل شوند

رون گفت : هري من فكر كنم كه مي دانم تو دوست داري به چه حيواني تبديل بشي ؟

هري با خنده گفت : من هم مي دانم

رون : اااا از كجا مي داني

هري : خوب ديگه

رون : تو مي خواهي گوزن بشي

هري در حالي كه مي خنديد گفت : تو هم دوست داري به عنكبوت تبديل بشي

هري اين حرف را زد و با خنده فرار كرد و رون و هرميون را در سال غذاخوري با هم تنها گذاشت چون مي دانست اگر وايميستاد احتمالا رون بشقاب غذا را در سرش خورد مي كرد

هري فكر مي كرد وقتي كه به سالن گريفندور مي رسد كسي آنجا نيستش اما در نهايت تعجب جيني را ديد كه غرق در انجام تكاليف بود و اصلا متوجه وارد شدن هري نشده بود هري از پشت سر به او نزديك شد و از صورت جيني يك وشگون گرفت

جيني كه با خشم بر مي گشت گفت : رون الان يك بلائي سرت مي آرم كه ... سلام هري

هري با خنده : سلام جيني سر كي مي خواستي بلائي بياري ؟

جيني در حالي كه مي خنديد گفت : هري من كي همچين حرفي زدم

هري : چرا ناهار نخوردي ؟

جيني : زودتر از شما به سالن آمدم و زود بيرون آمدم

هري : چرا

جيني چشمكي به هري زد و گفت : مي خواهم امسال بيشتر درس بخوانم

هري روزنامه پيام امروز را برداشت و گفت با سويچ كلاس داشتين ؟

جيني اخمي كرد و گفت : پير خرفت 100 امتياز از گريفندور كم كرد

هري لبخند تلخي زد و با كمي غر گفت : 200 امتياز هم از ما گرفت

و به جواب درست هرميون فقط 1 امتياز داد

جيني : فكر كنم گير يك موجودي بدتر از اسنيپ افتاديم

هري در حالي كه خنده ايي مي كرد و به سمت خوابگاه مي رفت گفت : شايد

هري به قدري خسته بود كه فراموش كرد كه ذهن اش را ببندد بلافاصله به

خواب رفت

خواب عجيبي ديد در يك جنگل سياه مردي باريك اندام در بيرون از كلبه

ايستاده بود و لشكريان مرگ خوار دور تا دور او ايستاده بودند هري قادر به تشخيص آنها نبود چون همه آنها كلاهاي خود را بر روي صورتشان كشيده بودند

ولدرمورت با صداي بلندي شروع به صحبت كرد :

 مرگ خواران من خيلي خوشحالم كه اولين طلسم مايكل با موفقيت انجام شد

واقعا طلسم (( موروتوبورتو)) طلسم خوبي بود ذوب كردن آن همه مشنگ به راستي فوق العاده بود

مايكل لرد سياه به موقع از تو تشكر مي كند

اما مرگ خواران من ما هنوز به اهداف اصليمان نرسيده ايم به زودي نقشه هاي عظيم ديگري هم خواهيم داشت

ولدرمورت اين را گفت و زد زير خنده و هري از خواب پريد خيس عرق شده بود به سرعت از رختخواب خارج شد  رون و هرميون در حالي كه صحبت مي كردند داشتند وارد برج گريفندور مي شدند كه هري را هراسان ديدن هرميون پرسيد :چه اتفاقي افتاده هري

هري : يك سال بود خواب بيني نداشتم مي خواهم پيش مك گونگال برم

خبر مهمي براش دارم

روي : چه خبري

هري : خواب ولدرمورت را ديدم داشت براي مرگ خواران سخنراني مي كرد و در حين سخنراني اسم طلسم آب و ذوب كردن را گفت اسمش (( موروتوبورتو)) يا همچين چيزي بود

هرميون با دهاني باز به هري نگاه كرد و گفت : من تا حالا همچين چيزي نشنيدم فكر كنم مايكل كارش را شروع كرده بايد حتما پيش مك گونگال بريم

آنها به سمت دفترمدير مدرسه رفتند و وقتي به آنجا رسيدن تازه متوجه شدن كه اسم رمز را نمي دانند

رون : خوب حالا چيكار كنيم

هري با صداي بلندي گفت : من كه مي مانم شما را نمي دانم اگر مي خواهيد برين من هم مي آم

ناگهان در ورودي باز شد و مك گونگال بيرون آمد و با كمي اخم گفت : چي شده هري چرا باز هم فرياد مي كشي

هري : پروفسور خواب بيني داشتم

مك گونكال : چه جور خواب بيني

هري : ميشه برويم داخل دفترتان اينجا به قدر كافي امن نيست كه من بخواهم

در موردش صحبت كنم

مك كونگال گفت البته بروم

        پس از گذشت 5 6 دقيقه هري همه ماجرا را براي مك كونگال تعريف كرده بود پس از پايان ماجرا تازه هري متوجه تابلوهاي مديران مدرسه شده بود تمامي مديران صحبت مي كردند و براي خود كاري را انجام مي دادند به جزء تابلوي دامبلدور

هري رو به مك كونگال كرد و گفت : ببخشيد پروفسور مي شه يك سوالي از شما بيرسم

مك كونگال : بپرس هري

هري : چرا تابلوي پورفسور دامبلدور ساكته

مك كونگال نگاهي به آن تابلو كرد و گفت : هري تابلوي مدير مدرسه وقتي به حالت بقيه مديران در مي آد كه حس كنه كاري را نيمه تمام نگذاشته

من فكر كنم دامبلدور كاري را در اين دنيا انجام نداده براي همين غمگين هستش

در ضمن هري من بايد از اطلاعاتي كه بهم دادي تشكر كنم

حالا مي توانيد بريد

آنها با مك گونگال خداحافظي كردند و به سمت خوابگاه رفتند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:53  توسط محمد یاوری  |