فصل اول هری پاتر و دنیای تاریک
هری پاتر و دنیای تاریک
فصل اول : مایکل
خورشید آرام آرام غروب می کرد و سیاهی شب بر روشنایی روز پیروز می شد در یکی از محله های ویلایی شهر گلاسکو اسکاتلند پیکری سیاه پوشی با موههای چرب و سیاه با صدای بنگ بلندی ظاهر شد بلافاصله پس از آن مردی دیگر نبز با ردای سیاه چشمانی قرمز بینی به شکل بینی مار به همان صورت پای به آن خیابان گذاشت
او با نگاهی سرد سرتاسر خیابان را نگاه کرد و پس از آن رو به مرد اول کرد و گفت :
سوروس مطمئنی که درست ظاهر شدیم آیا هنوز در این محله مشنگ نشین اقامت داره ؟!
سوروس : بله سرورم جاسوسانمان خبر دادن که جائی نرفته و هنوز اینجا زندگي مي كنه
ولدرمورت با ناراحتی سری تکان داد و با بادی که از دماغ بیرون می داد نارضایتی خود را اعلام کرد
فکر کن سوروس نوادگان یکی از بزرگترین جادوگران دنیا اینجا بین یک مشت مشنگ دیوانه واقعا این ننگ را کی می توانه تحمل كنه شماره 15 فکر کنم رسیدیم
سرورس : بله ارباب اینجا شماره 15 هستش
ولدرمورت : در بزن نمی خواهم یک باره با من رو به رو بشه
سرورس : بله قربان
سرروس چوب دستی خود را در آورد و گفت : براکتور برادروم و با چوب دستی اش ضربه ایی به در زد و صدای بلند به گوش رسید این کار را دوبار دیگر تکرار کرد و باز هم همان اتفاق رخ داد
از آن طرف در صدایی آمد کی هستش که این وقت شب با این عجله در میزنه مگه پوست مار خوردی که آنقدر عجله داری
در باز شد و سرورس گفت : ببخشید شما مایکل گريندل والد هستید ؟
مایکل ( با بیخیالی ) بله خودمم و شما
سوروس : من سوروس اسنیپ هستم آیا من را می شناسید؟
مایکل : آقای اسنیپ مگه میشه کسی جادوگر باشه و این روزها اسم شما را نشنیده باشد مخصوصا در این یکی دو هفته گذشته اما چه کاری از دست من براي شما بر می آید
اسنیپ : من با لرد سیاه آمدم که با شما صحبت کنم آیا ما را به داخل راهنمایی می کنید یا ترجیح می دهید لرد سیاه به روش خودش با شما برخورد کند
مایکل : خواهش می کنم بفرمائید
ولدرمورت : سلام مایکل پیر شدی پیرمرد
مایکل تعظیمی کرد سلام ارباب نمی دانید چقدر از دیدن شما خوشحالم
ولدرمورت با خنده ایی کوتاه گفت : همه مرگ خوارهها وقتی من را بار اول دیدن همین را گفتن اما در گفتار خیلی از آن شک داشته و دارم
مایکل چرا تو اینجایی!! پسر گريندل والد نباید در این محله مشنگ نشین باشه
مایکل : ارباب از وزارت سحر و جادو اسکاتلند خیلی مراقب من هستن و من نمی توانم زیاد از اینجا خارج شوم تنها راه نجات از آنها بعد از غروب آفتاب هستش آن هم به خاطر شما
ولدرمورت : چطور ؟
مایکل : ارباب وزارت سحر و جادو اسکاتلند آنچنان که باید کارگاه ندارد و به همین دلیل تا غروب آفتاب مراقب من هستند و همانطور که می دانید من در این خانه نمی توان خودم را غیب و یا ظاهر کنم چون در این خانه طلسم
(( ویینکارت فراتوک )) اجراء شده و همانطور که می دانید این طلسم یک ضد طلسم فوق العاده قوی هستش که امکان هیچ گونه غیب و ظاهر شدن را به من نمی ده
ولدرمورت سری تکان داد همه چی را می دانم و سوروس همه چی را برای من تعریف کرده مگه نه سوروس
سوروس : بله سرورم همه چی را از قبل پیش بینی کرده بودیم
ولدرمورت : مایکل پدرت به من خیلی کمک کرد من دو تابستان زمانی که فقط 12 13 سال داشتم پیش او جادوی سیاه خودم را تکمیل کردم و حیف که زود توسط آن پیر خرفت کشته شد مایکل اگر جادوگر معمولی بودی یکی از دستیارانم را برای دعوت به همکاری به پیش تو می فرستادم اما تو پسر گريندل والد بزرگ هستی آیا به لشکر من می پیوندی ؟؟؟
اسنیپ به گونه ایی مایکل را نگاه می کرد خیلی دلش می خواست بداند که آیا مایکل جرات این را دارد که نه بگوید و اگر نه بگوید ولدرمورت چگونه می خواست با او برخورد کند
مایکل : پس از چند لحظه گفت ارباب وزارت سحر و جادو خیلی مراقب من هستش چگونه از اینجا خارج بشوم بدون اینکه جلب نظر کنه ؟؟؟
اسنیپ دخالت کرد و گفت : با اجازه ارباب من جواب بدهم مایکل مطمئن باش که از دست وزارت سحر و جادو هیچ کاری بر نمی آد
ولدرمورت : مایکل من تو را به عنوان وزیر آینده سحر و جادوی اسکاتلند منصوب می کنم آیا حاضر هستی در زیر پرچم سیاه به ولدرمورت خدمت کنی ؟؟
مایکل لحظه ایی به ولدرمورت و سپس به اسنیپ خیره شد سپس خم شد و پائین ردای ولدرمورت را بوسید و گفت تا پای جان در خدمت شما هستم ارباب
ولدرمورت با لبخندی به سرورس نگاه کرد و گفت سرورس دستت را بده تا به مالفوی بگم با آن هدیه شکاری اش را كه امروز برای من گرفته بیاورد همانطور آن معجون مرکب پیچیده را هم که بهت گفتم درست کنی را بده به من ؟
ولدرمورت ابتدا علامت دست چپ اسنیپ را فشار داد و سپس رو به مایکل کرد و گفت مایکل برای ما یک جام بیاور همین طور یک دسته از موی سرت را بکن
مایکل بلافاصله پس از این حرف ولدرمورت تعظيمي كرد و به سمت آشپزخانه رفت و پس از چند لحظه با یک جام برگشت در همین حين صدای در آمد و اسنیپ در را باز کرد مالفوی با دختری 16 17 ساله که دستانش با طناب های نامرئی بسته شده بود وارد اطاق شد دختره فریاد می زد ولم کنید ولم کنید
دراکو : سلام ارباب
ولدرمورت : مالفوی پسر دیر کردی ؟
مالفوی : ببخشید قربان این دختره خیلی بی تابی می کرد مجبور شدم طلمسش کنم و دست هایش را ببندم
اسنیپ : به گروگان این دختره هستش قربان ؟
ولدرمورت : می شناسیش سوروس ؟
اسنیپ : بله قربان پروتی پتیل یکی از خنگ ترین دانش آموزان هاگوارتز
مالفوی دخالت کرد و با صدای آرامی گفت و دوست دختر سابق کله زخمی
سوروس : دارکو این دختره را از کجا پیدا کردی ؟!؟
مالفوی : از دیاگون دزدیدمش می خواست بره مغازه ویزلیها خرید من شنل نامرئی داشتم تنها هم بود طلسم فرمان را روش اجراء کردم
ولدرمورت ( با خنده ) : که این طورآفرین دراکو دوشیزه پتیل حال شما چطوره ؟؟؟
پروتی ( با گریه ) با من چیکار دارید بگذارید من برم خواهش می کنم
مالفوی : خفه شو وسط حرف ارباب نپر
پروتی : پروفسور خواهش می کنم بگذارید من برم خواهش می کنم
مایکل ابروهان خود را از تعجب بالا زده بود و با لحتی خجل زده گفت ارباب این دختره به درد ما می خوره ؟!؟!
ولدرمورت : بله مایکل عزیز بسیار به درد می خوره این دوشیزه کوچولو امروز یکی از تاریخ سازان حکومت سیاه میشه او با مرگ خودش کار بزرگی برای ما می کنه
پروتی در حالی که پهنای صورتش کاملا از گریه خیس شده بود گفت من را نکشید خواهش می کنم
مالفوی : ساکت باش
پروتی رو به اسنیپ کرد و گفت پروفسور خواهش می کنم شما معلم من بودید خواهش می کنم من را نکشین
مالفوی دوباره گفت : می گم ساکت باش حرف نزن اگه نه من باز تنبیه ات می کنم
ولدرمورت در اطاق قدم می زد و به جرو بحث کودکانه آنها با دلخوشی می خندید سپس گفت ؟ اسنیپ موههای مایکل را بریز داخل معجون قطره((کراتزیدون)) را هم بریز که تغییر قیافه براي 6 ساعت اثر داشته باشه ولدرمورت نگاهی به مالفوی کرد و گفت می خواهم بدانم که تو می توانی طلسم های سیاه را روی این دوشیزه کوچولو انجام بدی قبل از اینکه معجون به طور کامل آماده بشود
مالفوی لحظه ایی مات به ولدرمورت نگاه کرد اما قبل از اینکه چیزی بگوید سوروس گفت ارباب معجون آماده هستش 20 دقیقه وقت هستش تا معجون را به پتیل بخورانیم
ولدرمورت : باشه اسنیپ ولدرمورت رو به پروتی کرد و گفت بخورش
پروتی در حالی که می دانست که لحظه به لحظه به مرگ نزدیک تر می شود و چیزی به پایان عمرش نمانده گفت نمی خورم
ولدرمورت با عصبانیت گفت که نمی خوری مالفوی شروع کن فقط از طلسم فرمان استفاده نکن چون اینطوری از تفریحات ما کم می شود
مالفوی با صورت مثلثی و رنگی پریده رو به پروتی کرده و با صدای لرزانی گفت می خوری یا نه
پروتی گفت : نه نه نمی خورم
مالفوی پس این اولیش کروک ...
پروتی ناله نی کرد بلکه فریاد می زد دست و پایش بسته بود و نمی توانست تکان بخورد اما اگر می توانست به طور حتم خود را از آن وضعیت نجات می داد ولدرمورت خنده ايي كرد و رو به مالفوي كرد و گفت بسه مالفوی چوب دستی اش را پائین آورد و گفت می خوری یا نه؟
پروتی با گریه گفت می خورم می خورم فقط من را زودتر راحت کنید می خورم
اسنیپ با جام نزدیک پروتی شد و گفت دهنت را باز کن و تا آخرین قطره دهنت را نبند اگر ببندی باز هم با مالفوی طرفی
پروتی با ناله گفت می خورم می خورم و تا آخر جام را خورد و پس از چند دقیقه به شکل مایکل در آمد
ولدرمورت رو به مالفوی و کرد و گفت تمامش کن
مالفوی جلو آمد و فریاد کشید : آوداکداودرا
نوری سبز رنگ از چوبدستی مالفوی بیرون آمد و پروتی به زمین افتاد
ولدرمورت سریع گفت من و مایکل با هم بیرون غیب می شم سوروس تو هم علامت شوم را بفرست و با مالفوی غیب شو !!
اسنیپ گفت اطاعت ارباب
ولدرمورت و مایکل غیب شدن اسنیپ پس از انجام طلسم علامت شوم گفت مالفوی آماده ایی خانه را به هم بریز مالفوي خانه را به هم ريخت و با اسنيپ بیرون آمد وبا هم غيب شدن گلاسکو دیگر تاریک شده بود
و علامت شوم در بالای خانه مایکل می درخشید
